معنی ترقه
7 بازدید
[ تُ قَ / قِ ] (اِ) طرقه. مرغی است سیاهرنگ. (ناظم الاطباء). و رجوع به ترغه شود.[ تَ رَقْ قَ / قِ ] (اِ) کاغذی به چند تای مثلث تاشده در میان آن باروت سیاه و در شکم آن سوراخی و در سوراخ، فتیله ای بباروت آلوده تعبیه کنند و چون آن فتیله را آتش دهند کاغذ بترکد و آوازی سخت برآرد، و این نوعی آتش بازی است، و ترقه فرنگی نوعی از آن است که استوانه ایست و فتیله ای بر سر دارد. (یادداشت بخط مؤلف). - ترقه شدن؛ خشمگین شدن. درساعت از جا دررفتن. -مثل ترقه، مثل ترقه فرنگی؛ بخشم و غضب و حدّتی بسیار از جای جستن. - مثل ترقه از جا دررفتن؛ به فور سخت خشمگین شدن. و رجوع به ترغه و ترغه شدن شود.
کلمات همقافیه با «ترقه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قه» برای سرودن شعر