معنی ترفض
6 بازدید
[ تَ رَفْ فُ ] (ع مص) برشاشیده و پریشان شدن. (منتهی الارب). پراکنده و پریشان شدن. (از ناظم الاطباء). || تفرق و جاری شدن اشک. (از اقرب الموارد) (از المنجد). || رفتن. || شکسته گردیدن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). تکسر و تبدد. (اقرب الموارد) (المنجد).
کلمات همقافیه با «ترفض»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فض» برای سرودن شعر