معنی واژه ترسو
4 بازدید
[ تَ ] (ص نسبی) (از: «ترس» +«و»، ظاهراً علامت کثرت) جبان و صاحب جبن و کم جرئت. (ناظم الاطباء). پرترس. بسیارترس. در تداول عوام، بزدل آنکه از هر چیزی کوچک و مختصر ترسد.[ تُ ] (اِخ) دهی در کلارستاق. رجوع به مازندران رابینو بخش انگلیسی ص ۱۰۸ و ترجمهٔ وحید ص ۱۴۶ شود.