معنی واژه ترسنده شدن
5 بازدید
[ تَ سَ دَ / دِ شُ دَ ] (مص مرکب) بیمناک شدن. وحشت زده شدن. خائف شدن : ترسنده از آن شدم که ناگاه ز جان بی وصل لبت کنیم قالب خالی.سعدی. - ترسنده دل شدن؛ متوحش شدن : لشکر شاه از آن زنگیان ترسنده دل شدند و همچنان جنگ میکردند. (اسکندرنامه نسخهٔ سعید نفیسی). و رجوع به ترسنده شود.