معنی واژه ترسناک
3 بازدید
[ تَ ] (ص مرکب) مخوف و خوفناک و خطرناک و هولناک. (ناظم الاطباء). || بیمناک. هراسناک. وحشتناک. خائف : و پارسیان از وی سخت ترسناک بودند و هرگاه رجوع به بهرام کردندی و شکایتی نمودندی ایشان را تسکین دادی. (فارسنامهٔ ابن البلخی ص ۷۸). پیل شاهی است لیک باهیبت همه کس ترسناک از این صولت.سنائی. بدل گفت آن به که شیری کنم در این ترسناکان دلیری کنم.نظامی. توانگر که باشد زرش زیر خاک ز دزدان بود روز و شب ترسناک.نظامی. برآسود بر خاک از آن ترس و باک غم و درد برد از دل ترسناک.نظامی. نه ایم از هجوم عرب ترسناک ز بسیاری وحش صحرا چه باک؟ هاتفی (از آنندراج). و رجوع به ترس و ترسناکی شود.