معنی ترحیب
6 بازدید
[ تَ ] (ع مص) مرحبا گفتن. (تاج المصادر بیهقی) (دهار) (آنندراج). مرحبا گفتن کسی را. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از المنجد): ... دید بنواخت و تقریب و ترحیب ارزانی داشت. (سندبادنامه ص ۲۹۸). اگر این عزیمت بنفاذ رسانی... هر آنچه توقع افتد از ترتیب و ترحیب و اکرام و انعام... دربارهٔ تو به اتمام رسد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۲۶۴). پسر او شاه شار بخدمت تخت سلطان آمد و از تقریب و ترحیب بهرهٔ تمام یافت. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ایضاً ص ۳۴۰). پس سلامش کرد گرم آن اوستاد جست از جا، لب بترحیبش گشاد.مولوی. || فراخ گردانیدن کسی را. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء): رحب بالرجل ترحیباً؛ قال له مرحبا. رحب به؛ دعاهُ الی الرحب و السعة. (لسان العرب). || فراخ گردانیدن مکان را. (از اقرب الموارد) (از المنجد). || خواندن کسی را به سوی فراخی. (شرح قاموس) (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از المنجد).
کلمات همقافیه با «ترحیب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یب» برای سرودن شعر