معنی واژه ترجح
4 بازدید
[ تَ رَجْ جُ ] (ع مص) بگراییدن. (تاج المصادر بیهقی). گراییدن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). مایل شدن چیزی بطرفی، و بوسیلهٔ باء جر متعدی شده معنی مایل گردانیدن دهد چنانکه گویند: ترجحت الارجوحة بالغلام؛ تاب کودک را مایل گردانید. (از شرح قاموس ترکی). در اقرب الموارد: ترجحت الارجوحة بالغلام، و ارجوحه را مرفوع ضبط کرده است؛ یعنی تاب بسبب کودک متمایل شد. || جنبیدن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). تذبذب. (از اقرب الموارد). || آمد و شد چیز آویزان. (از شرح قاموس ترکی). || راجح شدن رأی بر دیگر رأیها. (از اقرب الموارد) (از المنجد).