معنی تربیق
6 بازدید
[ تَ ] (ع مص) بزغالگان را رسن ها ساختن که در گردن ایشان کنند. (زوزنی) (آنندراج). در ربقه استوار کردن. (المنجد). در ربقه استوار کردن سر بز یا گوسفند را. (اقرب الموارد). || آرایش سخن. (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء). تلفیق کلام. (اقرب الموارد) (المنجد): و فصاحت تلویح و براعت ترتیب... و متانت تربیق و رزانت ترمیق... (درهٔ نادره چ شهیدی ص ۳۲). || آماده کردن حلقه های ریسمان را برای بستن بزغاله ها. (از المنجد) (از اقرب الموارد).[ تَ ] (ع اِ) رشته ای که بدان گوسپندان را بندند. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد) (متن اللغه) (لسان العرب).
کلمات همقافیه با «تربیق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یق» برای سرودن شعر