معنی تربز
8 بازدید
[ تَ بُ ] (اِ) تربزه. هندوانه. (برهان) (فرهنگ رشیدی) (فرهنگ نظام) (انجمن آرا) (آنندراج) (ناظم الاطباء): بود تخم دنیا و دین کاشتن دو تربز بیک دست برداشتن. طغرا (از آنندراج). || بادرنگ. || خیار. (برهان) (از فرهنگ رشیدی) (انجمن آرا) (ناظم الاطباء). رجوع به تربزه شود.[ تُ بِ / بُ ] (اِ) ترب را گویند و بعربی فجل خوانند. (برهان) (از فرهنگ رشیدی) (انجمن آرا) (ناظم الاطباء). با ضم اول و کسر ثالث، مخفف تربیزه است که بمعنی ترب کوچک است. رجوع به ترب و تربزه و تربیزه شود.
کلمات همقافیه با «تربز»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بز» برای سرودن شعر