معنی تراشه

معنی تراشه

4 بازدید
[ تَ شَ / شِ ] (اِ) (از: تراش +ه، پسوند نسبت) تراشیده شده و آنچه از تراش برآمده باشد. (از برهان). آنچه از تراشیدن چیزی بهم رسد چون تراشهٔ چوب و تراشهٔ قلم و تراشهٔ خربزه و مانند آن. (آنندراج). آنچه هنگام تراشیدن چوب و قلم ریزد. (فرهنگ رشیدی). آنچه از تراشیدن چوب و جز آن فروریزد. (ناظم الاطباء). تراش. (شرفنامهٔ منیری). آنچه هنگام تراشیدن قلم و چوب فروریزد. (انجمن آرا): قَلامة؛ تراشه و چیدهٔ ناخن. نُحاته؛ تراشه. (منتهی الارب). حکیم الملک محمدحسن شهرت بدین معنی تراشیده بسته، چنانکه گوید: مه نو که بر آسمان جای اوست تراشیدهٔ ناخن پای اوست و در این تأمل است، چه آنچه از ناخن گیرند آنرا تراشه خوانند و تراشیده صفت ناخن و سم و امثال آن واقع میشود، و حیدر در تعریف نعلبند: مه بدر تا دید از آن ماه رو تراشیده شد چون سم اسپ ازو. (از آنندراج). کمتر تراشهٔ قلم او عطارد است زشت آید ار عطارد کیهان شناسمش. خاقانی. هر تراشه کز سر اقلام او انداخت تیغ سربهای تاجداران نسیبش یافتم.خاقانی. گفت هر دینی که درو بنفس غریزی تراشهٔ قلم زر شود آن دین باطل نبود، ایمان آورد و قبیله ایمان آورند. (تذکرة الاولیاء عطار). گر ابن مقله دگرباره در جهان آید تراشهٔ قلمت را بدیده برْباید. ؟ (از انجمن آرا). چنان خطی که اگر ابن مقله زنده شود تراشهٔ قلمت را به مقله بردارد. ؟ (از یادداشت بخط مرحوم دهخدا). || هلال واری از خربزه و هندوانه را نیز گویند. (برهان) در گیلکی تریشه . (حاشیهٔ برهان چ معین). هلال واری که از خربزه و هندوانه جدا کنند. (ناظم الاطباء): بگیرند تراشهٔ کدو، تراشهٔ خیار و شکوفهٔ بید و برگ خبازی همه را بکوبند. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). || آلتی است آهنی که ازو سنگ را می تراشند. (غیاث اللغات). قیاساً از این کلمه که مرکب از تراش مفرد امر حاضر تراشیدن و «ه» علامت اسم آلت است چون کلمهٔ مناسب بر سر آن درآرند اسم آلت توان ساخت. (از یادداشت بخط مرحوم دهخدا).
[ تْرا / تِ شِ ] (فرانسوی، اِ) آلت تنفس حیوانات. این کلمه در بعضی کتب علمی زبان فارسی آمده: و دیگری کشتن لارو است و چون در این مرحله تنفس بواسطهٔ تراشه هائی که بتوسط سوراخها در سطح بدن باز میشوند و مستقیماً مجاور هوای خارج هستند هرگاه بطریقه ای مانع دم نوزادشوند حشره دیگر نمی تواند زندگی کند. (از جانورشناسی عمومی ج ۱ ص ۱۳۲).

کلمات هم‌قافیه با «تراشه»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «شه» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید