معنی ترازو نهادن
7 بازدید
[ تَ نِ / نَ دَ ] (مص مرکب) ترازو برافراختن. ترازو روان کردن. کنایه از ترازو نصب کردن. (آنندراج): بزرگان ایران بفرهنگ او ترازو نهادند بر سنگ او. نظامی (از آنندراج). و جناب خیرالمدققین در شرح بیت... می فرماید یعنی ترازو نصب کردند به امید سنگ و وقر او، یعنی خواستند که موازن و مقلد او شوند و عقل و فِراستی که او دارد ایشان را هم حاصل باشد یا آنکه ترازوی امتحان در دست داشتند و سنگ خرد هر یکی را امتحان می نمودند چون نوبت بعقل وی رسید و آن را زبردست خردهای خویش یافتند دانستند که ترازوی قیاس ما تحمل آن نمی تواند کرد و خواهد شکست، ترازو ز دست افکندند و از آن اندیشه بازآمدند. (آنندراج).
کلمات همقافیه با «ترازو نهادن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر