معنی ترؤد
6 بازدید
[ تَ رَءْ ءُ ] (ع مص) بحرکت آمدن و وزیدن باد. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). بحرکت آمدن باد و به چپ و راست متمایل شدن آن. (از اقرب الموارد) (از المنجد). || برخاستن، پس لرزه گرفتن کسی را. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از المنجد). || سایه افکندن و میل کردن شاخ درخت. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). میل کردن شاخ درخت. (منتهی الارب) (المنجد). || پیچیده شدن گردن. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (المنجد). || شادمانی نمودن از نعمت. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از المنجد). || در چاشت بودن: ترأّد الضحی؛ کان فی الرأد. (اقرب الموارد) (المنجد).
کلمات همقافیه با «ترؤد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ؤد» برای سرودن شعر