معنی تذهیب
6 بازدید
[ تَ ] (ع مص) زراندود کردن. (تاج المصادر بیهقی) (دهار) (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد) (المنجد) (غیاث اللغات): تذهیب و تزویق آن بجایی رسانید که صنعت صناع رصافه به اضافت تصنع و تنوق نقاشان آن روزگار در مقابلهٔ آن ناچیز شد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۴۲۱).
کلمات همقافیه با «تذهیب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یب» برای سرودن شعر