معنی تدمیة
5 بازدید
[ تَ یَ ] (ع مص) خون آلود کردن کسی را. (شرح قاموس) (ناظم الاطباء). بیرون آمدن خون از زخم. (از اقرب الموارد). خارج کردن خون از کسی بضربه. (از متن اللغه). || آسان گردانیدن ازبرای کسی راهی. (شرح قاموس). آسان کردن راه را برای کسی. (از اقرب الموارد) (از متن اللغه) (از ناظم الاطباء). || راه دادن کسی را. (از ناظم الاطباء). راه قرار دادن برای کسی. (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء). || نزدیک گردانیدن برای کسی. ظاهر شدن برای کسی. (از متن اللغه) (از اقرب الموارد) (از شرح قاموس) (از ناظم الاطباء). || بلاعوض کسی را از مال خود دادن. (ناظم الاطباء). || فربه ساختن شبان ماشیه را بچرا. (از متن اللغه).
کلمات همقافیه با «تدمیة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یة» برای سرودن شعر