معنی تدمس
6 بازدید
[ تَ دَمْ مُ ] (ع مص) آلوده گردیدن زن به چیزی. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). آلوده گردیدن. (المنجد).
کلمات همقافیه با «تدمس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مس» برای سرودن شعر