معنی تدریس
6 بازدید
[ تَ ] (ع مص) سبق گفتن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). سبق دادن. (آنندراج) (غیاث اللغات). درس دادن کتاب. (از اقرب الموارد) (از المنجد). تعلیم و گفتن درس و سَبَق. (ناظم الاطباء): و با بوصادق در نشابور گفته که مدرسه ای خواهد کرد سخت به تکلف به سر کوی زنبیل بافان تا وی را آنجا بنشانده آید تدریس را. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۲۰۶). منصب تدریس خون گرید بدانک فر عزالدین بوعمران نماند. خاقانی (دیوان چ سجادی ص ۸۷۶). منصب تدریس و تربیت فتوای دارالملک غزنه بدو آراسته بود. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۴۳۲).
کلمات همقافیه با «تدریس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یس» برای سرودن شعر