معنی تدرأ
5 بازدید
[ تُ رَءْ ] (ع ص) تُدرَأة. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد) (المنجد): رجل ذوتدرأ؛ یعنی دفع کنندهٔ خصم است با قوت و شوکت، و چنین است پادشاه که صاحب ساز و برگ جنگ و نیرو باشد در دفع دشمنان. (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). مدافع با شوکت و قدرت. (از المنجد) (اقرب الموارد). رجل تدرأ و تدرأة؛ ای ذوعزة و منعة و قوة، و التاء زیدت فیه علی حد زیادتها فی ترتیب و تنضب. (اقرب الموارد). و التاء زائدة کما زیدت فی ترتب و تنضب و تتفل. (منتهی الارب). قوت و توانایی تمام. (آنندراج).
کلمات همقافیه با «تدرأ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رأ» برای سرودن شعر