معنی تدخین
6 بازدید
[ تَ ] (ع مص) دود کردن. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی) (آنندراج). دود برآمدن از آتش. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). بلند شدن دود آتش. (اقرب الموارد). تدخّن. (المنجد). دودآگین ساختن چیزی را. (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «تدخین»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ین» برای سرودن شعر