معنی تدبیرگری
6 بازدید
[ تَ گَ ] (حامص مرکب) تدبیر کردن. عمل تدبیرگر: پایگاه وزرا یافته نزدیک ملک از نکورایی و دانایی و تدبیرگری.فرخی.
کلمات همقافیه با «تدبیرگری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر