معنی تدبیرگر
7 بازدید
[ تَ گَ ] (ص مرکب) نیکواندیش. (آنندراج). تدبیرساز: از بزرگان و ز تدبیرگران پیشدست است به تدبیر و به رای.فرخی. مردم از ترکیب نیکو خود جهان دیگر است مختصر لیکن سخنگویست و هم تدبیرگر. ناصرخسرو. سپسِ من نتوانند که آیند هگرز چون خرد باشد، تدبیرگر و پیشروم. ناصرخسرو. آباد بر آن کلکت کز بخت لقب دارد تدبیرگر دولت تصویرگر دوران. امیر معزی (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «تدبیرگر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گر» برای سرودن شعر