معنی تدامج
7 بازدید
[ تَ مُ ] (ع مص) یکدیگر را یاری کردن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). تعاون قوم. (اقرب الموارد) (المنجد). || تدامج قوم بر فلان؛ تألب آنان. (اقرب الموارد). || تدامج بر چیزی؛ اجتماع بر آن. (اقرب الموارد) (از المنجد).
کلمات همقافیه با «تدامج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مج» برای سرودن شعر