معنی تدالح
6 بازدید
[ تَ لُ ] (ع مص) چیزی بهم به چوبی برداشتن. (زوزنی). برداشتن چیزی را بر چوب میان خود. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). برداشتن دو تن چیزی را بر چوبی. (اقرب الموارد) (از المنجد). حدیث: ان سلمان و اباالدرداء اشتریا لحماً فتدالحاه بینهما علی عود؛ ای طرحاه علی عود و احتملاه آخذین بطرفیه. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). تدالح عِکْم؛ داخل کردن چوب در گوشهٔ جوال و گرفتن طرفین چوب و حمل کردن آن. (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «تدالح»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لح» برای سرودن شعر