معنی تخواره
6 بازدید
[ تُ خوا / خا رَ ] (اِخ) تُخوار. (فهرست ولف): تخواره بدو گفت کای نوجوان تو گر می ندانی سخن، می بدان.فردوسی. رجوع به تخوار شود.[ ] (اِخ) از نسل جمشید و فرزند زواره. صاحب مجمل التواریخ والقصص در شرح حال جمشید آرد: ... و از زواره فرهاد و تخواره، و بعد از این نام کس برنیامد از این تخمه و دیگر فرزندان بوده اند جمشید را ولیکن ذکری نگفتست. (مجمل التواریخ چ بهار ص ۲۵).
کلمات همقافیه با «تخواره»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ره» برای سرودن شعر