معنی تخوار
5 بازدید
[ تُ خوا / خا ] (اِخ) پادشاه دهستان در عهد کیخسرو. (فهرست ولف). نام پادشاه دهستان است که از مبارزان لشکر کیخسرو بود. (برهان) (ناظم الاطباء). نام پادشاه دهستان است که مبارز و سرلشکر کیخسروشاه بن سیاوش بود. (آنندراج). پادشاه دهستان که ملک بامیان باشد و مبارز کیخسرو، و آن ملک را تخوارستان نیز گویند، طخارستان معرب آن. (فرهنگ رشیدی). نام پادشاه دهستان در زمان کیخسرو. (لغت شاهنامه). آقای دکتر معین در حاشیهٔ برهان آرد: این نام در کتب قدیم نخوار با نون ضبط شده و تخوار غلط است. (یوستی. نام نامه) (فرهنگ شاهنامه). رجوع به مادهٔ بعد شود: ابا شاه شهر دهستان، تخوار که در چشم او بد بداندیش خوار.فردوسی.[ تُ خوا / خا ] (اِخ) یکی از نجبای توران که رفیق فرود بود. (فهرست ولف). نام یکی از اعیان توران که همدست فرود بود. (لغت شاهنامه): تو ز ایدر برو بی سپه با تخوار مدار این سخن بر دل خویش خوار. فردوسی.[ تُ خوا / خا ] (اِخ) سردار سپاه خسرو پرویز. (فهرست ولف). نام سردار خسرو پرویز. (لغت شاهنامه): تخوار آن زمان پیش خسرو رسید که گنج و بنه سوی آن یل کشید.فردوسی.
کلمات همقافیه با «تخوار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر