معنی تختهکلاه کردن
4 بازدید
[ تَ تَ / تِ کُ کَ دَ ] (مص مرکب) چون کسی را خواهند که تمسخر کنند مشتی از عبیر بر روی حضار مجلس ریزند تا چون نوبت او رسد انگشت سیاهی بر رویش کشند یا قدری از دوده بر رویش مالند تا مردم او را به آن حالت دیده بخندند و گویند تخته کلاهش کردند. (آنندراج).
کلمات همقافیه با «تختهکلاه کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر