معنی تختهقاپو
5 بازدید
[ تَ تَ / تِ ] (ص مرکب) دهقان. که در خانه زندگی کند. شهری. روستایی. روستانشین. حضری. قراری. شهرنشین. ساکن حضر. ساکن شهر. شهرباش. مَدَری، مقابل بدوی و بادی و بادیه نشین.
کلمات همقافیه با «تختهقاپو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «پو» برای سرودن شعر