معنی تختنشین
5 بازدید
[ تَ نِ ] (نف مرکب) پادشاهی که دارای تخت و تاج باشد. (ناظم الاطباء). از عالم مسندنشین. (آنندراج): هرکه شد تاجدار و تخت نشین تاج او آسمان و تخت زمین.نظامی. کآن تخت نشین که اوج سای است خرد است ولی بزرگ رای است.نظامی. تاج بخش شهان تخت نشین مشرق و مغربش بزیر نگین. ؟ (حبیب السیر جزو ۴ از ج ۳ ص ۳۲۲). و رجوع به مادهٔ بعد شود.
کلمات همقافیه با «تختنشین»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ین» برای سرودن شعر