معنی تختج
6 بازدید
[ تَ تَ ] (معرب، اِ) معرب تخته. (منتهی الارب). مأخوذ از تختهٔ فارسی و بمعنی آن. (ناظم الاطباء). معرب تختهٔ فارسی. (دزی ج ۱ ص ۱۴۲) (قطر المحیط). ج، تخاتج. (منتهی الارب) (دزی) (ناظم الاطباء). رجوع به تخته شود.
کلمات همقافیه با «تختج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تج» برای سرودن شعر