معنی تخاری
7 بازدید
[ تُ ] (ص نسبی) منسوب است به تخار که طخارستان باشد و «ط» را بدل «ت» کرده اند. (انساب سمعانی). رجوع به طخاری و تخارستان و طخارستان شود.[ تُ ] (ص نسبی، اِ) طخاری. یکی از زبانهای کهن ایرانی که در تخارستان رایج بود. رجوع به تخارستان و تخارها و طخاری شود. || از مردم تخارستان. || نام قومی از ایرانیان باستان که در حدود تخارستان میزیسته اند. رجوع به طخار و طخاری شود.[ تُ ] (اِخ) حمادبن احمدبن حمادبن رجاء العطاردی التخاری که در کوی تخاران به سکونت داشت. (معجم البلدان). رجوع به تخاران به شود.[ تُ ] (اِخ) محمدبن علی بن الحسین. محدث است که از مدائنی روایت کند و از وی دارقطنی. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «تخاری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر