معنی تحموت
7 بازدید
[ تَ ] (ع اِ) خیک روغن که در آن رُب انداخته باشند. || صلی الله علیه و آله و سلم تمر تحموت؛ خرمای نیک شیرین. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد) (قطر المحیط).
کلمات همقافیه با «تحموت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وت» برای سرودن شعر