معنی تحلب
4 بازدید
[ تَ حَ لْ لُ ] (ع مص) دوشش دادن. (تاج المصادر بیهقی). || تحلب عَرَق؛ روان شدن خوی. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد): تحلب بدنه عَرَقاً؛ جاری گردید خوی بدن وی. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (قطر المحیط). || روان شدن آب دهن. || روان شدن اشک چشم. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد) (قطر المحیط).
کلمات همقافیه با «تحلب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لب» برای سرودن شعر