معنی تحفی
6 بازدید
[ تَ حَ فْ فی ] (ع مص) مبالغت کردن در گرامی کردن و پرسیدن از حال کسی. (تاج المصادر بیهقی). مهربانی نمودن و از حال کسی پرسیدن. (زوزنی). مهربانی نمودن و مبالغه نمودن در اکرام کسی و از حال کسی پرسیدن و فرحت و سرور ظاهر نمودن به کسی. (آنندراج). نوازش فراوان کردن به کسی و فرحت و سرور ظاهر نمودن به وی و بسیار پرسیدن از حال وی. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). تلطف و مبالغه نمودن در اکرام: هو حَسنُ التحفی بقومه. (از اقرب الموارد). || کوشیدن در کسب. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). تحفی در کاری؛ کوشیدن در آن. (اقرب الموارد) (قطر المحیط). || اهتبال. (اقرب الموارد) (قطر المحیط). رجوع به اهتبال شود.
کلمات همقافیه با «تحفی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فی» برای سرودن شعر