معنی تحفه
9 بازدید
[ تُ فَ ] (اِخ) زنی از اولیات بود. در آغاز کنیز و نوازندهٔ عود بود، پس از آن عاشق پیشه شد و او را بگمان اینکه دیوانه شده است به تیمارستان بردند. سری سقطی از حال وی آگاه گشت و او را از تیمارستان رهانید و آزاد کرد. وی طبع شعر نیز داشت. دو بیت زیر از ابیاتی است که در تیمارستان دربارهٔ وضع خود سرود: معشرالناس ماجننت ولکن انا سکراللََّه و قلبی صاح اغللتم یدی و لم آت ذنباً غیر جهدی فی جدی و افتضاحی. (از قاموس الاعلام ترکی).
کلمات همقافیه با «تحفه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فه» برای سرودن شعر