معنی تحف
6 بازدید
[ تُ حَ ] (ع اِ) جِ تحفه. (منتهی الارب) (غیاث اللغات) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (قطر المحیط) (اقرب الموارد) (فرهنگ نظام): حتی یتلقا الملائکة مبشرة بالغفران و موصلة الیه کرائم التحف و الرضوان. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۰۱). هرچه بر لفظ پسندیدهٔ او رفت و رود پادشاهان جهان را به از آن نیست تحف. سوزنی. روز نثار و تحف است این و خلق سیم و زر آرند نثار و تحف.سوزنی. و تحف و مبار بسیار چنانکه لایق علو همت و شرف ابوت او بود به حضرت سلطان فرستاد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۳۱۹). اما فارسیان این لفظ را که جمع است بمعنی مفرد آورند : هر تحفی کز کرم غیب یافت دامن بر جانب امت شتافت. امیرخسرو (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «تحف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «حف» برای سرودن شعر