معنی تحسین
6 بازدید
[ تَ ] (ع مص) نیکو کردن. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی). آراستن و نیکو کردن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || به نیکویی نسبت دادن کسی را. (منتهی الارب) (از آنندراج) (ناظم الاطباء). تعریف و تمجید و پسندگی و آفرین. (ناظم الاطباء). نیکو شمردن و تعریف کردن... با لفظ کردن و نمودن استعمال میشود. (فرهنگ نظام): ابر تخت زرینش بنشست شاه به تحسین بر او لشکری و سپاه.فردوسی. لشکری که دلهای ایشان بشده بود و مرده، به تحسین پادشاهانه همه را زنده و یکدل و یکدست کرد. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۸۵). و این سحرها که بیدپای برهمن کرده است در فراهم آوردن این مجموعات... از آن ظاهرتر است ... در آن باب به تحسین و تزکیت حاجت افتد. (کلیله و دمنه). و در تحسین سخن بزرجمهر مبالغت نمودند. (کلیله و دمنه). بنده خاقانی و نعت سر بالین رسول تاش تحسین ز ملک در صف اعلی شنوند. خاقانی. نامه ز منقار مرغ بستد و برخواند نعرهٔ تحسین ز خاص و عام برآمد. خاقانی. جمعی از اصحاب ابوعلی در تحسین این رای و تزیین این اندیشه و تصویب این حرکت مبالغت میکردند و در وی می دمیدند که دولت آل سامان به آخر رسیده است. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۱۱۸). زبانها به تحسین عبارات و تزیین اشارات او روان گشت. (ایضاً ص ۳۶۷). سزاوار تصدیق و تحسین بود. سعدی (گلستان). مشو غره بر حسن گفتار خویش به تحسین نادان و پندار خویش. سعدی (گلستان). بعین عنایت نظر کرده و تحسین بلیغ فرموده. (گلستان). در صورت و معنی که تو داری چه توان گفت حسن تو ز تحسین تو بسته ست زبان را. سعدی (بدایع). تا مرا عشق تو تعلیم سخن گفتن کرد خلق را ورد زبان، مدحت و تحسین من است. حافظ.[ تَ ] (ع اِ) ج، تحاسین. نیکویی. (از قطر المحیط) (اقرب الموارد). نیکویی و زیبائی. (ناظم الاطباء).[ تَ ] (اِخ) نام وی عبدالعظیم و از شعرای لاهور و از شاگردان شاه فقیراللََّه آفرین بوده. از اوست: تحسین، بهار آن گل خورشیدرو ببین تا وانشد نقاب رخ او سحر نشد. (از صبح گلشن).[ تَ ] (اِخ) پانی پتی حافظ قرآن قاضی عبدالرحمن و از اولاد قاضی ثناءاللََّه پانی پتی بود. وی در شاه جهان آباد هند به تحصیل پرداخت و مردی درستکار و پاکدامن بود و شاعری را نزد اسداللََّه خان غالب دهلوی آموخت و در سال ۱۲۹۴ هـ . ق. به بیماری ذات الریه درگذشت. از اوست: مزاج دهر چنان گرم شد به کینهٔ ما که سوخت باده ز گرمی در آبگینهٔ ما ز خشکی ره صحرا به تشنگی مردیم به موج ریگ روان غرق شد سفینهٔ ما. (از صبح گلشن).[ تَ ] (اِخ) (خواجه حسن... افندی) از دانشمندان متأخر عثمانی و جامع علوم معقول و منقول بود. وی به زبانهای شرق و غرب و فنون جدید نیز آشنایی داشت. در یکی از قرای آلبانی به دنیا آمد و برای تحصیل زبانها و فنون از طرف رشیدپاشا به پاریس رفت و در علوم فنی و مخصوصاً در حکمت طبیعی، شیمی، هیئت، زمین شناسی و دیگر دانشها تخصص یافت. پس از مدتی به «در سعادت» آمد و مدیر دارالفنون گردید. وی بسال ۱۲۹۷ هـ . ق. درگذشت. از آثار او ترجمهٔ بعض کتابهای علمی و فنی و کتابهایی دربارهٔ حکمت و فلسفه است، ولی هیچیک چاپ نشده است. وی اشعاری فصیح نیز میسرود. (از قاموس الاعلام ترکی).[ تَ ] (اِخ) عبدالعلی کشمیری. دخترزادهٔ میرزا داراب جویاست. وی در زمرهٔ ملازمان نواب برهان الملک سعادت خان بود و در لکهنو درگذشت. از اوست: این شیوه که نامش آشنایی است در مذهب ما سر جدایی است در پرده برنگ شمع فانوس کار تو همیشه خودنمایی است تحسین ز غمت هلاک گردید من بعد تخلصش فدایی است. (از صبح گلشن).[ تَ ] (اِخ) میر عطاحسین خان مرصع رقم، خلف میر محمدباقرخان شوق. از سادات رضویهٔ هند بود. او راست: ضوابط انگلیسی. تواریخ قاسمی. انشاء تحسین نوطرز مرصع. از اوست: ای بخت به کربلا وطن میخواهم آغشته به خاک و خون کفن میخواهم از بهر نثار تربت پاک حسین یک جان دگر قرض حسن میخواهم. وی بسال ۱۲۰۰ هـ . ق. درگذشت. (از صبح گلشن) (از قاموس الاعلام ترکی).
کلمات همقافیه با «تحسین»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ین» برای سرودن شعر