معنی تحرم
5 بازدید
[ تَ حَ رْ رُ ] (ع مص) حرمت جستن به صحبت کسی. (تاج المصادر بیهقی). حرمت صحبت با کسی جستن. (زوزنی): تحرم منه بحرمته؛ حرمت جست به صحبت وی و پناه گرفت. (منتهی الارب). تمنع و تحمی بذمة. (قطر المحیط) (اقرب الموارد). و در اساس آرد: تحرم فلان بفلان؛ با وی معاشرت کرد و احترام میان ایشان محکم شد. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «تحرم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رم» برای سرودن شعر