معنی تحذیف
8 بازدید
[ تَ ] (ع مص) راست بکردن. (زوزنی). آماده و نیکو کردن چیزی را. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از قطر المحیط). شاعر در صفت اسب گوید: لها جبهة کسراةالمجن حذّفه الصانع المقتدر.(از اقرب الموارد). || تحذیف شَعر؛ تطریر موی و تسویهٔ آن. پیراستن موی و گرفتن از نواحی آن تا برابر شود. (از منتهی الارب). حَذَّفَ شَعرَهُ؛ سواهُ و هو ان یأخذ من نواحیه حتی یستوی. (قطر المحیط) (از اقرب الموارد). و کل شی ء اخذت من نواحیه حتی سویته و صنعته و هیأته فقد حذف تحذیفاً. (ناظم الاطباء). تحذیف سر چنانکه معمول زنان تازی است عبارتست از اینکه یک سو میکنند آن قدری از مویها را که در پیش سر واقع شده و نصف آنرا بر بالای گوش برده و نصف دیگر را در گوشهٔ ابرو می چسبانند. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «تحذیف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یف» برای سرودن شعر