معنی تحت‌الحنک

معنی تحت‌الحنک

7 بازدید
[ تَ تَلْ / تُلْ حَ نَ ] (از ع، اِ مرکب) معمول زهاد است که یک پیچ عمامه از تحت حنک گذرانده به سر پیچند. (غیاث اللغات). نوعی از بندش دستار و آن چنان است که زهاد در اثنای بستن عمامه یک پیچ را از زیر زنخ میگذرانند و این در بعضی از مذاهب مسنون است. (آنندراج). یک پیچ از عمامه که از زیر زنخ گذرانیده به سر پیچند. (ناظم الاطباء). حصه ای از عمامه که آویخته است و گاهی زیر حنک (زنخ) بسته میشود. (فرهنگ نظام). دنبالهٔ عمامه که از یک سوی بزیر حنک گذرانند و از دیگر سوی به دوش افکنند. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا): کبک چون طالب علم است و در این نیست شکی مسأله خواند تا بگذرد از شب سه یکی بسته زیر گلو از غالیه تحت الحنکی پیرهن دارد زین طالب علمانه یکی. منوچهری (دیوان چ دبیرسیاقی ص ۱۵۳). هیچکس منکر تحت الحنک واعظ نیست این قدر هست که چسپان تر از این میباید. صائب (از آنندراج). هرگز نشدم بسوزنی یار کسی وین دیده ندوخت چشم بر تار کسی صد شکر که در جهان نبستم هرگز تحت الحنکی بقصد دستار کسی. رُکنای کاشی (از آنندراج).

کلمات هم‌قافیه با «تحت‌الحنک»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «نک» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید