معنی تجنیس تام
6 بازدید
[ تَ سِ تام م ] (ترکیب وصفی، اِ مرکب) آنست که دو کلمهٔ متفق اللفظ مختلف المعنی بکار دارد، چنانکه خاقانی گفته است: مفخر خاقانی است مدح تو تا در جهان صبح برد آب ماه میوه برد ماه آب. و دیگری گفته است: ایا غزال سرای و غزل سرای بدیع بگیر چنگ به چنگ اندر و غزل بسرای. و در این بیت هم تجنیس تام است و هم تجنیس زاید. و دیگری گفته است: به یمین تو چرخ داده یسار به یسار تو ملک خورده یمین. و در این بیت صنعتی دیگر است که آنرا «ردالصدر الی العجز» خوانند... (المعجم فی معاییر اشعارالعجم ص ۲۵۲). این صنعت چنان بود که در سخن دو کلمه یا بیشتر آورده شود که در گفتن و نبشتن یکسان بود و در معنی مختلف، و در ایشان ترکیب و اختلاف حرکات و تفاوت زیادت و نقصان نباشد، مثالش: زایرالسلطان کزایراللیث الزایر. دیگر: المرأة السلیطة حیة تسعی مادامت حیة تسعی. بپارسی: چندان خور، کت زیان دارد. چندان مخور کت زیان دارد. مثالش بوالفتح بستی گوید: سمی و حمی بنی سام و حام فلیس کمثله سام و حام. من گویم: ای چراغ همه بتان خطا دور بودن ز روی تست خطا. وطواط (حدایق السحر). ... نوع اول [ از اقسام تجنیس ] بسیط موافق که آنرا تجنیس تام گویند و این دو طریق دارد، یکی آنکه آن دو لفظ یا زیاده در عدد حروف و حرکات و صورت و تلفظ متوافق باشند و در معنی متباین، مثاله سعید اشرف: اشرف تو کمیت نکته رانی رانی اسرار رموز جاودانی دانی هرچند که مانند نداری در خط در شیوهٔ تصویر به مانی مانی. اسماعیل: اظهار عرض علم به طول کلام نیست باشی نفس دراز به چون و چرا چرا؟ این تجنیس را تصریح نیز گویند. طریق دوم که بسیط مختلف نامند چنانکه حرکات الفاظ متجانس متغایر باشند. مثال از اهلی شیرازی: پیرو ایشان شود در آن جهان رخش دل اندر صف مردان جهان. جهان در مصرع اول بفتح جیم و در مصرع ثانی بکسر آن. (آنندراج). صاحب ترجمان البلاغة در ذیل تجنیس مطلق آرد: مجانس از الفاظ نامی بود گردنده میان چیزهای مختلف بمعنی، چون بیتی بود بدو اندر دو یا سه لفظ بحروف و اعراب و نقط یکسان گردنده هر لفظی از آن لفظها بمیان چیزهای مختلف بمعنی، آن بیت را مجانس خوانند و بعضی پارسی گویان متشابه... (خفیف): بر همه نیکوان شهر شهی نیست با دو لبانْت شهد شهی. شاعر گوید (هزج): از بکتورم بر آل مرو آن آمد کز بومسلم بر آل مروان آمد. عنصری گوید (رمل): آن چه رویست آن شکفته گِردش اندر گلستان وآن چه جراره ست خفته سال و مه بر گل ستان. ذوقی گوید (متقارب): کجا نام اصحاب دانش برند ابوالفتح بستی سر دفتر است هر آن کو نیاید بفضلش مقر بدانم که او را سر دف تر است. ربیعی گوید (مضارع): نام نکو بمان تو بهر برزن تا فضل تو پدید شود بر زن. سؤال و جواب (مضارع): گویند هفت مرد است در پنجهیربد زآن هفت دو مسلمان وآن پنج هیربد من پنجهیر دیدم و آن پنج هیربد از پنج هیربد نشود پنجهیر بد. (هزل) بستی گوید اندر آن وقت که دختر آورد و آن دختر بمرد (متقارب): چو دختر بیامد من اندر هزیمت گه آمل گزیدم گه از شرم ساری برفت آخر آن مصلحت بر طریقی که رست او ز طعنه من از شرمساری. (ترجمان البلاغه چ احمد آتش صص ۱۱ - ۱۲).
کلمات همقافیه با «تجنیس تام»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ام» برای سرودن شعر