معنی تجفجف
6 بازدید
[ تَ جَ جُ ] (ع مص) خشک شدن. (زوزنی). نیم خشک گردیدن جامه. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء): تجفجف الثوب ابتل ثم جف و فیه ندی فان یبس کل الیبس قیل قف. (اقرب الموارد). تر شد جامه پس خشکید و در او نمی هست. (شرح قاموس). || پر باد گردیدن پرنده. (منتهی الارب). انتفاش. (اقرب الموارد). || فروگرفتن بیضه ها را زیر پرهای خود. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). حرکت کردن پرنده بالای تخم و پوشیدن آن را با دو بال خود. (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «تجفجف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جف» برای سرودن شعر