معنی تجفاف
6 بازدید
[ تَ ] (ع مص) خشک کردن چیزی را. (منتهی الارب) (از قطر المحیط) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء).[ تِ ] (ع اِ) ج، تجافیف؛ برگستوان. (منتهی الارب) (از قطر المحیط) (از اقرب الموارد) (مهذب الاسماء) (آنندراج). خفتان. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). جوالیقی آرد: تجفاف فارسی معرب و اصل آن به فارسی «تن باه» یعنی حارس بدن است. و فی الحدیث: قال ابوفرقد: و رایت علی تجافیف ابی موسی الدیباج. (المعرب ص ۹۱).
کلمات همقافیه با «تجفاف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اف» برای سرودن شعر