معنی تجرجر
5 بازدید
[ تَ جَ جُ ] (ع مص) (از: «ج رر») ریختن آب را در حلق. (از الغریبین ابوعبید هروی) (از اقرب الموارد) (از قطر المحیط) (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || جرعه نوشیدن آب. (منتهی الارب) (از قطر المحیط) (ناظم الاطباء). || گرداندن شیر بانگ خود را در گلوگاهش. (قطر المحیط).
کلمات همقافیه با «تجرجر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جر» برای سرودن شعر