معنی تجدیع
5 بازدید
[ تَ ] (ع مص) بدخوار گردانیدن مادر کودک را. (از اقرب الموارد) (از قطر المحیط) (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || هر دو گوش خر بریدن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || جدعاً لک گفتن کسی را. (از اقرب الموارد) (از قطر المحیط) (از منتهی الارب). و آن دعائی است و معنی آن اینست که خداوند او را گرفتار جدع کند یعنی خیر را از او قطع نماید و او را ناقص و معیوب سازد. || پژمرده کردن قحط گیاه را بسبب انقطاع باران. (اقرب الموارد). پژمرده کردن قحط گیاه را. (منتهی الارب) (از قطر المحیط): و غیث مریع لم یجدع نباته ولته افانین السماکین اهلب. ابن مقبل (از اقرب الموارد). || سخت بریدن لب یا گوش یا بینی. (آنندراج). || حبس کردن. (آنندراج).
کلمات همقافیه با «تجدیع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یع» برای سرودن شعر