معنی تجدیر
5 بازدید
[ تَ ] (ع مص) سزاوار گردانیدن چیزی را. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || اندودن دیوار از گل و گچ و مانند آن. (اقرب الموارد) (از قطر المحیط) (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || آبله نشان شدن. (تاج المصادر بیهقی). چیچک برآوردن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || برآمدن برِ درخت برابر نخود. (منتهی الارب). برآمدن بار آن درخت باندازهٔ نخود. (ناظم الاطباء). || نمودار شدن سرهای گیاه مانند جدری. (منتهی الارب). نمودار شدن سرهای گیاه مانند چیچک. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «تجدیر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یر» برای سرودن شعر