معنی تب کشیدن
8 بازدید
[ تَ کَ / کِ دَ ] (مص مرکب) تحمل تب کردن. گرفتار تب بودن : گویند لب ترا چه افتاد این عذر نهم که تب کشیدم.خاقانی. سوز دل تا کی نگه دارم بلب خواهم کشید دود از جانم برآمد چند تب خواهم کشید؟ امیرخسرو (از آنندراج). رجوع به تب و دیگر ترکیب های آن شود.
کلمات همقافیه با «تب کشیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر