معنی تب و تاب
7 بازدید
[ تَ بُ ] (ترکیب عطفی، از اتباع) تف و تاب. تاب و تب. رنج و سوز. سوز و گداز. رجوع به تاب و تب، و تف شود.غ
کلمات همقافیه با «تب و تاب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اب» برای سرودن شعر