معنی تب ساکن شدن
5 بازدید
[ تَ کِ شُ دَ ] (مص مرکب) ساکن شدن تب، قطع شدن تب. صاحب آنندراج آرد: تب ساکن شدن به چیزی بمعنی تب ریختن : حرص از طینت پیران نبرد موی سفید این تبی نیست که ساکن به تباشیر شود. صائب (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «تب ساکن شدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر