معنی تب دق
5 بازدید
[ تَ بِ دِق ق / دِ ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب) تب استخوانی. (مجموعهٔ مترادفات ص ۸۸). اقطیقوس . انطیقوس . تب لازم. تب دائم. تب بندی : پروار گرفت روز و بر شب تبهای دق از نهان برافکند. خاقانی (دیوان چ عبدالرسولی ص ۴۹۸). رجوع به تب و دیگر ترکیب های آن شود.
کلمات همقافیه با «تب دق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دق» برای سرودن شعر