معنی تب داشتن
7 بازدید
[ تَ تَ ] (مص مرکب) مبتلا به تب بودن. گرفتار تب بودن : شاد کی باشد در این زندان تاری هوشمند؟ یاد چون آید سرود آنرا که تن داردش تب؟ ناصرخسرو. رجوع به تب و ترکیبهای آن شود.
کلمات همقافیه با «تب داشتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر