معنی تب استخوانی
5 بازدید
[ تَ بِ اُ تُ خا ] (ترکیب وصفی، اِ مرکب) تب دق. (بهار عجم) (آنندراج) (فرهنگ نظام) (ناظم الاطباء). تب لازم. (فرهنگ نظام). در عرف هند آنرا هدجر خوانند. (بهار عجم) (آنندراج): تب حاسدان استخوانی شده ست گل سردمهران خزانی شده ست. نورالدین ظهوری (از بهار عجم). رجوع به تب و دیگر ترکیب های آن شود.
کلمات همقافیه با «تب استخوانی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نی» برای سرودن شعر